X
تبلیغات
مصطفی فلاحیان
دارم می نویسم.نوشتن هیجان انگیز است. نوشتن گاهی برای من حس فرهاد را دارد که داشت کوه را می کند. گاهی مثل دریانوردی ست که در اقیانوسی گم شده است ولی امیدش را از دست نداده است. نوشتن یک رویای شیرین است. یک طعم خوب و نرم. یک نوشیدنی گوارا. یک غذای خوشمزه اما ملایم. نوشتن را دوست دارم. نوشتن تنها چیزی است که من را بی واسطه به من نشان می دهد. نوشتن باعث می شود که از درک تنها بودنم در میان این همه آدم رها بشوم.

نوشتن؛ تو جاودانه ای.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 9:33 توسط مصطفی فلاحیان |

با «کتاب هفته» گفتگویی پیرامون «شکارچیان سرزمین پرواز» انجام داده ام که دوستان می توانند در شماره ی 388 صفحه ی 10  آن را بخوانند، فایل پی دی اف  گفتگو در سایت کتاب هفته موجود است .
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 10:24 توسط مصطفی فلاحیان |

به بهانه تولد والت ویتمن شاعر بزرگ آمریکایی چند تا از شعرهای کوتاهش را که پارسال ترجمه کرده بودم با هم بخوانیم:

 

  مادر و کودک

 

می بینم کودک در خواب می مکد پستان مادر را،

مادر و کودک خواب اند ــــ هیس،

من در بحر آنها باز و باز هم.

 

 

زنان زیبا

 

زنان می نشینند و حرکت می کنند به عقب و جلو،

کمی پیر، کمی جوان،

جوان ها زیبایند ــــ اما پیران اندکی زیبا نسبت به جوانان.

 

 

عکس مزرعه

 

از میان فراخی درِ بازِ طویله ی کشوری آرام،

زمینِ چرایِ روشن با احشام و اسب های نوشخوارگر،

و مه کم و چشم انداز،

 و افقِ دورِ محوِ سفر.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 11:2 توسط مصطفی فلاحیان |

یادداشتی کوتاه درباره «شکارچیان سرزمین پرواز»

 

گفتنش برایم آسان نیست اما دشوار هم نیست! چون ((شکارچیان سرزمین پرواز)) کتاب زندگی و دریغ و لذت و امید و جستجو و رهایی و شکوهِ بی فروغ است. نوشتنش خوش یمن بود. مثل بهار با رگبار و آفتابهای زیبای درخشان. راه نشانم داد و یک سیر و سلوک درونی و بیرونی بود. من زندگی را از یک دریچه نمی بینم. چون زندگی نه زشت است، نه زیبا، نه پوچ است، نه با معنا، نه خوشی است، نه رنج. زندگی همه چیز توأمان است و همه چیز توأمان نیست و ارزش اش هم در همین است.

این طوری می نویسم. نمی توانم فقط رنگ بنفش را ببینم و طوسی و قرمز و یاسی و سپید و زرد و قهوه ای را نادیده بگیرم. چون از  مجموعه ی آن ها خوشم می آید.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 12:25 توسط مصطفی فلاحیان |

به شما می‌گویم که نوشتن گل لگد کردن نیست، چون نوشتن کاهگل لگد کردن است.

مصطفی فلاحیان

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 11:35 توسط مصطفی فلاحیان |

بالاخره رمان "شکارچیان سرزمین پرواز" توسط نشر قطره منتشر شد. از این بابت نه خوشحالم نه ناراحت. ولی خب آنقدر مصائب برای انتشار این کتاب سرم آمده که مثنوی هفتادمن کاغذ می شود اگر بخواهم درباره اش حرف بزنم. در هر حال الان که کتاب توی برخی کتابفروشی ها قابل دسترس است و همین!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 20:16 توسط مصطفی فلاحیان |

خروسی که هنوز می‌خواند.

«یادداشتی بر شعرهای صمد تیمورلو.»

 

 

شعرِ صمدِ‌تیمورلو مراحل مختلفی را، از شعر ساخته شده، تا شعر شهودی، پشت‌سر‌گذاشته است. خوانش پنج مجموعه شعر این مراحل را از نظر فرمی و مضمونی نشان می‌دهد. در حیطه‌ی مضمون، وحشت و خشونت و واکنش نسبت به آن‌ها روح در عذاب شاعر را به خوبی نمایش می‌دهد. شاعر در کتاب‌هاش مسلح به بلندگوی شعر در مقابل خشونت ایستادگی می‌کند، ولی از آن جایی که شاعر است نه یک سرباز، در نهایت همچون هملت شهید می‌شود. این حقیقت تلخی‌ست که شاعران همیشه قربانی خشونت و طمع‌اند. آن‌ها حتا وقتی عربده می‌زنند بی‌دفاع‌اند. در کتاب بیرون تعریف نشده است، صمد تیمورلو با نمایش یک جامعه‌ی توتالیتر پیغام‌هایی می‌فرستد. فضای سکوت و سپید‌خوانی این کتاب بسیار فوق‌العاده است. از آن دسته کتاب‌هاست که می شود تا ابد بازش کرد و خواندش. اما در کتاب‌های سوم و چهارم‌اش تلاش کرده به سمت و سوی دیگری برود، گویی به خاطر مخاطب گام‌هایی پس نشسته است. حقیقت این است که درک شعرهای کتاب اول و دوم‌اش با وجود سادگی‌شان برای مخاطب معمولی دشوار است. اما مخاطب نوگرا بهترین مخاطب این کتاب‌هاست. کتاب بیرون... در بی امیدی شروع می‌شود و با یک شعر تغزلی پایان می‌گیرد. وقتی که شاعر می‌گوید: نام دیوار دیوار است/ و نام گل سرخ/ گل سرخ. این در ساده‌ترین شکل‌اش یعنی درست است که دیوارها ما را احاطه کرده‌اند اما عشق هرگز نمی‌میرد. و در جامعه‌ای توتالیتر عشق در حصار دیوارها تبدیل می‌شود به گل سرخی خزنده. وقتی شاعر حرف از بیرونی تعریف نشده می‌زند در سه بعد، معنا مخابره می‌شود.1. جغرافیای تعریف نشده‌ی بیرون یک سرزمین یا کشور. 2. جغرافیای تعریف نشده‌ی بیرون اتاق شاعر. 3. جغرافیای تعریف نشده‌ی بعد از مرگ. اما هر سه تای این استعاره‌ها، در نخی که از اولین سطرِ کتاب اول تیمورلو تا آخرین شعرِ کتاب آخر کشیده شده، نمایان است. کتاب اول با شعر بیرون تعریف نشده است شروع شده و کتاب آخر با شعر: اتاقم مرده است. آخرین شعر این گونه پایان می گیرد: می دانم اتاقم مرده است/ درش خوابیده روی زمین/ دری که از آن روحی خارج شده/ آمده بیرون/ نگاه می‌کند به پنجره‌ی اتاقی که مرده است. و در این جا به طور واضح تکامل روحی شاعر مشخص است.

اما ویژگی سورئالیستی شعرهای تیمورلو جالب است. سورئالیسم کتاب اول فرمی نیست، بلکه تصویری‌ست. مثلن همین شعر: بیرون تعریف نشده است، که درونیات و روانکاوی و وهم با ذهنیات در‌هم می‌آمیزند و شعری سورئال را می‌سازند که یکی از بهترین اجراهاست. و در‌هم‌آمیزی درونیات با واقعیت که با دو پیچش در فضای شعر خاتمه می‌یابد و تاثیر شدیدی بر خواننده می‌گذارد. اما شعر: کلاغ کلمه نیست، با آن دو خط که با زاویه‌ی نود درجه شکل یک کلاغ را در ذهن شاعر ساخته‌اند فضایی دادائیستی را می‌سازد. که طرحی ریاضی به جای توضیح ظاهر می‌شود. در کل آوانگاردیسمی که فضای اصلی این مجموعه را ساخته نشان از نبوغی نوظهور است که در صفحاتی اندک به کشف‌های شعری نابی می‌رسد که در اجراهایی ساده همراه با مضامینی شجاعانه تاثیرش را می‌گذارد. در کتاب دوم این سورئالیسم ذهنی دنبال می‌شود منتها بر علیه جنگ. این بار ما دیگر با یک جامعه‌ی توتالیتر روبرو نیستیم، بلکه با جنگ روبرو می‌شویم که از فضاهای بومی تا جنگ‌های جهانی و پیشگویی جنگ جهانی سوم همگی بازنمود دارند. خلاقیت در ترکیب‌سازی و پیوند عناصر بیگانه با هم، بسیار خوب اجرا شده. و اگر کلاغ‌ِسیاه را نماد جنگ بگیریم و کلاغ‌ِسفید را نماد صلح در این اثر جنگ در برابر صلح است و پایانی برایش وجود ندارد. صمد تیمورلو در این اثر در پی صلح و دوستی است که وجود ندارد و گویا وجود هم نخواهد داشت. اگر جان لنون با آلبوم تصورکن ما را به صلح دعوت می‌کند، اما در واقعیت می‌بینیم که صلح در جهان وجود ندارد، چون قدرت و ثروت جهان در دست دیگران است، تیمورلو به ما واقعیت تلخ را نشان می‌دهد و برای‌مان لالایی نمی‌خواند و ادای رمانتیک‌ها را در نمی‌آورد. او با شجاعتی بی‌نظیر وحشت و سیاهی جنگ را آشکار می‌کند که البته تحمل‌اش برای ذهن ساده‌انگار دشوار است. در کتاب سوم عده‌ای از شعرها همان ویژه‌گی های نخستین کتاب تیمورلو را دارند. با فرم هایی مشابه و عده‌ای مضامین که در همان راستا ولی با توجه به چیزهای دیگر پرداخته شده‌اند. اما عده‌ی شعرهایی که بن مایه‌ی تغزلی دارند افزایش یافته. اگر در کتاب اول فقط شعر آخر قوی‌ترین مایه‌ی تغزلی دارد، در کتاب سوم تعداد چنین شعرهایی بسیار بیشتر است و البته شعر شماره25 از همه زیباترست. در این مجموعه احساس می‌شود که شاعر بیشتر به عشقی خارج از جسمانیت و شهوات پرداخته. در کتاب چهارم اما تعداد شعرهای حسی افزایش می‌یابد و باز با یک شعر تغزلی پایان می‌یابد. و این حس‌گرایی در کتاب پنجم نیز قوی‌تر می‌شود. اما کتاب پنجم دیگر با یک شعر تغزلی پایان نمی‌یابد، بلکه با یک شهود و جدا شدن از خود پایان می‌گیرد. شاعر که مضمون‌هایی مثل تنهایی، درد، مرگ، کرم، زخم، قتل و وجود نداشته‌ها، از مضامین اصلی شعرهایش بوده در نهایت به قول خودش آن‌ها را می‌کشد با کشتن اتاق‌اش. اتاق شاعر که در شعرهای مختلف او تنها مأوایش می‌توانست باشد، تا در آن به آرامش و آسایش برسد، اما جایی بود که شاعر را یاد رنج‌ها و دردها و عدم دست‌یابی به بیرون می‌انداخت. گویی بوف‌کور‌وار می‌زیست، بدون این‌که حتا دریچه‌ی کوچکی به بیرون وجود داشته باشد. البته شعر اول کتاب سوم فضایی شبیه بوف‌کور دارد. شاعر می گوید: ..میز اتاقم، میز اتاقم باشد/ بنشینم پشت آن تصور کنم دختری را/که از پنجره به اتاقم آمده است/خم شده/تنهایی‌ام را می‌بوسد.. البته تیمورلو برای خودش دختر یا زنی اثیری نمی‌سازد و این خودش یک گام به جلوست، که دختری که تصور می‌کند واقعی‌ست و البته جالب این است که یک دختر تصور می‌کند نه یک زن. در این شعر بینامتنیت زیبایی با بوف‌کور وجود دارد که زیبایی‌اش سادگی آن است. اما دلیل اصلی رفته شدن شعر تیمورلو به سمت تغزل و لطافت، به تغییر روال زندگی او که در شعرش به خوبی بازتاب پیدا کرده، مربوط می‌شود که البته این خود می‌تواند دست به خطر زدن باشد. او در پی تکرار گذشته‌ی شعری‌اش نیست و چیزهای تازه‌ای را می‌خواهد تجربه کند. این عبور از دو کتاب اول‌اش با کتاب‌های سوم و چهارم‌اش انجام می‌شود و در کتاب شدت بیشتری می‌گیرد. و سادگی و عمق مضامینی را می‌سازد که هم برای مخاطب باهوش و هم مخاطب عام قابل دسترس باشد. این تلاش که خود موفقیتی در کارنامه‌ی شعری اوست می‌رفت که به سرزمین دیگری از شعر برسد که شاعر می‌میرد. گویی مبارزه با شعر به کشته شدن شاعر ختم می‌شود و این بسیار ناگوار است. ستیزی که مقابله با نومیدی و رنج برای رسیدن به زیبایی و لطافت و عشق، جان شاعر را می‌ستاند.

 اما یک عده ویژگی منحصر به فرد، شعر تیمورلو را با شاعران هم نسل و معاصر متمایر می‌کند، مثلن مرعوب نبودن نسبت به جریانات شعر معاصر و کهن. تسلیم خواسته‌های ذوقی مخاطب نشدن. شجاعت بروز اندیشه. آوانگاردیسمی شخصی. نگرش مخصوص به خود نسبت به شعر و واقعیت زندگی. ترکیبات و تشبیحات و استعاره و فضایی بدیع. ( و این که شعر شاعر همان زندگی‌اش بود، با تمام تلخی‌ها و زشتی‌های زندگی.) در دیوارِ زبان مسحور لفاظی و بازی نشدن. زبانی واضح و شفاف و تشخص در دایره‌ی واژگانی از دیگر ویژگی‌های شعرهای صمد تیمورلو است. شاعری که مانند خروس مرده برخواست آن‌هم از میان شاعران مرده‌ای که راه می‌روند و هر‌ سال کتاب‌های بی مایه‌ی‌‌شان در پشت ویترینِ کتاب‌فروش‌های بی‌ذق، برق می‌زند.

مصطفی فلاحیان. شهریور 1391 تهران.

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 15:50 توسط مصطفی فلاحیان |

صمد تیمورلو جمعه صبح آخرین شعرش را سرود و به ابدیت پیوست. رو ح اش شاد باد.

 

این شعر را دیروز نوشتم که به صمدتیمورلو مربوط می شود.

 

رز

 

 

 

رز مرده

یک رز مرده است

اما

شاعر مرده

یک شاعر مرده

                          نیست.

                                                             م.ف

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 10:54 توسط مصطفی فلاحیان |

آلبومه آفتاب هایه همیشه را خریدم و گوش دادم و لذت بردم و کیف کردم و از آرامش و زیبایی اش لبریز شدم. شنیدن صدایه آیدا خوب بود. و موسیقی هایی که در هر تراک مایه های از راک-پاپ یا راکه خالی و موسیقی هایه بومی دیگر سرزمین ها و چیزهایی شبیه به پینک فلوید و چند گروه موسیقی غربی دیگر همه گی خوب بودند. در این روزهایه اخیر بارها این آلبوم را گوش داده ام. امیدوارم کسانی که برایش زحمت کشیدند موفق باشند و کارهایه خوبه دیگری نیز ارائه کنند تا بروم و بخرم و گوش کنم.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 18:4 توسط مصطفی فلاحیان |

کتاب جالب و خواندنی ((بامداد در آینه)) را خواندم. کتابی بی نظیر از ده سال پایانی زندگی احمد شاملوی عزیز. با این که کتاب یک اثر ریز و دقیق نیست چون نویسنده اش گاه گاهی شاملو را ملاقات می کرده. ولی همان مختصری که در کتاب آمده بسیار عالی و فوق العاده است. کتابی ست خوب برای شناخت شخصیت واقعی شاملو. شخصیتی که شاملو داشت فارق از شعرهایش و ترجمه هایش و... . وقتی کتاب را می خواندم از این که می دیدم شاملو چنین بی پیرایه و بدون صورتک خودش را دربرابر دیگران نمایان کرده است حظ می بردم. از این که برجسته ترین شاعر معاصر این چنین بی پرواست لذت می بردم. و از این که نویسنده ی کتاب نیز آن چه دیده را به روشنی نوشته و تنها در مواردی استثنایی به جای کلماتی سه نقطه گذاشته ! در کل این اثر با آن جاذبه و کشش اش با آن تعلیق اش شده جزو کتاب های مورد علاقه ام. کتاب به صورت یادداشت های روزانه نوشته شده و با دوستی نویسنده و شاملو شروع می شود و از همان ابتدا بیماری فشارخون شاملو نویسنده ی کتاب را به شاملو نزدیک می کند. و به قدری این دوستی بالا می گیرد که نورالدین سالمی می شود دکتر خصوصی و دوست شاملو. کتاب با این که یک اثر واقع گرایانه است درباره ی یک شخصیت حقیقی ولی به خاطر بیماری شاملو و روایت های سالمی دچار تعلیق شده. و تکه کلام ها و نقد ها و نظرها و چیزهای دیگری که شاملو به زبان آورده عمق یک رمان را به این کتاب بخشیده. و تعلیق اش به قدری برای من زیاد بود که از جلو رفتن داستان عرق می کردم و نگران بودم که مبادا احمد شاملو بمیرد! با این که می دانستم احمد شاملو چگونه بر اثر بیماری مرده است آن هم در سال ۱۳۷۹ ولی با خواندن این کتاب در سال ۱۳۹۱ باز فکر می کردم شاملو زنده است و در خانه اش در حوالی کرج همچنان دارد دن آرام را ترجمه می کند(با این که دن آرام در کتاب خانه ام بود!) و کتاب کوچه را تصحیح می کند و به شعرهای میهمانان گوش می دهد و حسرت می خوردم که ای کاش من نیز می توانستم به دیدار شاملو بروم و دریغ و دریغ که چنین دیداری را هرگز تجربه نکردم. از این که می دیدم شاملو به مرگ نزدیک می شود و دست من از دستان اش کوتاه غم می خوردم. روزهایی را به خاطر می آوردم در سال ۱۳۷۹ که در انتهای نوجوانی و ابتدای جوانی بودم و تازه شعر از قلب ام می جوشید و افسوس می خوردم که ای کاش در آن زمان کسی در پیرامون من بود که مرا با شاملو آشنا کند ولی دریغ!

در هر حال شاملو دیگر در میان ما زندگان به نفس و جسم نیست. ولی تبار خونبار شعرها و زندگی اش وقتی چراغی در دست اش بود و چراغی در برابرش تا به جنگ تاریکی برود هنوز با ماست.

 

و با وجود اشکال های ویرایشی کتاب سالمی جذابیت اثرش چنان بود که اشکالات از یاد می رفت!

مصطفی فلاحیان.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 20:13 توسط مصطفی فلاحیان |

مطالب قدیمی‌تر