X
تبلیغات
مصطفی فلاحیان - بامداد در آینه
کتاب جالب و خواندنی ((بامداد در آینه)) را خواندم. کتابی بی نظیر از ده سال پایانی زندگی احمد شاملوی عزیز. با این که کتاب یک اثر ریز و دقیق نیست چون نویسنده اش گاه گاهی شاملو را ملاقات می کرده. ولی همان مختصری که در کتاب آمده بسیار عالی و فوق العاده است. کتابی ست خوب برای شناخت شخصیت واقعی شاملو. شخصیتی که شاملو داشت فارق از شعرهایش و ترجمه هایش و... . وقتی کتاب را می خواندم از این که می دیدم شاملو چنین بی پیرایه و بدون صورتک خودش را دربرابر دیگران نمایان کرده است حظ می بردم. از این که برجسته ترین شاعر معاصر این چنین بی پرواست لذت می بردم. و از این که نویسنده ی کتاب نیز آن چه دیده را به روشنی نوشته و تنها در مواردی استثنایی به جای کلماتی سه نقطه گذاشته ! در کل این اثر با آن جاذبه و کشش اش با آن تعلیق اش شده جزو کتاب های مورد علاقه ام. کتاب به صورت یادداشت های روزانه نوشته شده و با دوستی نویسنده و شاملو شروع می شود و از همان ابتدا بیماری فشارخون شاملو نویسنده ی کتاب را به شاملو نزدیک می کند. و به قدری این دوستی بالا می گیرد که نورالدین سالمی می شود دکتر خصوصی و دوست شاملو. کتاب با این که یک اثر واقع گرایانه است درباره ی یک شخصیت حقیقی ولی به خاطر بیماری شاملو و روایت های سالمی دچار تعلیق شده. و تکه کلام ها و نقد ها و نظرها و چیزهای دیگری که شاملو به زبان آورده عمق یک رمان را به این کتاب بخشیده. و تعلیق اش به قدری برای من زیاد بود که از جلو رفتن داستان عرق می کردم و نگران بودم که مبادا احمد شاملو بمیرد! با این که می دانستم احمد شاملو چگونه بر اثر بیماری مرده است آن هم در سال ۱۳۷۹ ولی با خواندن این کتاب در سال ۱۳۹۱ باز فکر می کردم شاملو زنده است و در خانه اش در حوالی کرج همچنان دارد دن آرام را ترجمه می کند(با این که دن آرام در کتاب خانه ام بود!) و کتاب کوچه را تصحیح می کند و به شعرهای میهمانان گوش می دهد و حسرت می خوردم که ای کاش من نیز می توانستم به دیدار شاملو بروم و دریغ و دریغ که چنین دیداری را هرگز تجربه نکردم. از این که می دیدم شاملو به مرگ نزدیک می شود و دست من از دستان اش کوتاه غم می خوردم. روزهایی را به خاطر می آوردم در سال ۱۳۷۹ که در انتهای نوجوانی و ابتدای جوانی بودم و تازه شعر از قلب ام می جوشید و افسوس می خوردم که ای کاش در آن زمان کسی در پیرامون من بود که مرا با شاملو آشنا کند ولی دریغ!

در هر حال شاملو دیگر در میان ما زندگان به نفس و جسم نیست. ولی تبار خونبار شعرها و زندگی اش وقتی چراغی در دست اش بود و چراغی در برابرش تا به جنگ تاریکی برود هنوز با ماست.

 

و با وجود اشکال های ویرایشی کتاب سالمی جذابیت اثرش چنان بود که اشکالات از یاد می رفت!

مصطفی فلاحیان.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 20:13 توسط مصطفی فلاحیان |