تبليغاتX
مصطفی فلاحیان - : یادداشتی بر / وردی که بره ها می خوانند / نوشته ی رضا قاسمی

مصطفی فلاحیان

خنده در پارلمان

وردي كه بره ها مي خوانند.

 

 

اين رمان رضا قاسمي كه اين اواخر منتشر شده اثر جالبي است. اصولا قاسمي با چاپ همان رمان معروف  همنوايي  .. استعداد و كوشش و سواد اش را دررمان نويسي نشان داد .و يك جورهايي به رخ آن مرتجعيني كشيد كه هنوز  در حال نوشتن به سبك هاي كهنه شده ي شصت سال پيش هستند. رماني كه خواندش لذت بخش بود و مدتي كه مي گذشت يكدفعه شخصيت ها و نماد هايي كه پشت اين شخصيت ها پنهان بودند خودشان را نشان مي دادند. انگار كه از پس غبار ظاهر

مي شدند.در اين رمان  وردي كه ...  البته كمي از آن شيوه هاي روايي و نوع نگاه قاسمي به جهان را مي بينيم. و نمادهايي كه ما به عنوان خواننده مي توانيم ببينيم. مثلا پايان عشق راوي با دختري كه راوي استاد سه تار او بوده را با همنوايي  مقايسه كنيد ف دختر كه در همنوايي با سيد رابطه دارد.

نكته اي كه درباره ي اين دو رمان رضا قاسمي برجسته است آن حرفي است كه همينگوي به دوس پاسوس زده بود:

دوس رفيق قديمي عزيز

... آدم ها را همان طور آدم نگه دار و تو را به خدا به نماد تبديل شان نكن..

آيا رضا قاسمي واقعا در پي همين نوع برخورد داستاني با متن اش بوده. همينگوي وقتي پيرمرد و دريا كه بزرگ ترين شاهكارش است را نوشت گفت كه در اين رمان پيرمرد پيرمرد است و بچه بچه و قايق قايق و طعمه طعمه. اين مهم ترين اصل در داستان نوشتن است. البته به نظر  من. و همه مي دانيم كه اكثر منتقدين تنها ايرادي كه از كافكا مي گيرند همين نماد پردازي در شخصيت ها و موقعيت هاست آن هم خيلي رو. بر خلاف  كافكا بوف كور هدايت در ابتدا از نماد دور است و بعد از خوانش ها دوباره است كه ما مي توانيم نمادي براي شخصيت ها بيابيم. و در ابتدا همه ي آنها هماني هستند كه مي بينيم.

به نظر من رضا قاسمي در رمان همنوايي شبانه اركستر چوب ها به طرز عالي به آن جمله ي همينگوي عمل كرده بود. و البته در وردي كه بره ها مي خوانند هم چندان بد نبوده.  ولي در اين رمان با پا گذاشتن به جهان اسطوره  يعني ساختن يك سه تار جادويي قضيه فرق كرده. نمي دانم ولي به نظرم مخاطب اين اثر وردي كه.. من نيستم. مخاطب اين اثر انسان هايي هستند كه درگيرارتجاع هستند. آن هايي كه هنوز در آن وادي خرافات و جادو جمبل ها سير مي كنند. بخاطر همين هم است كه راوي خاطراتي از گذشته اش را تعريف مي كند و ماجراي عشقي  با دختري كه شاگرد اش بوده را مطرح مي كند تا تكه هاي اين پازل كامل بشود. پرداختن به خرافاتي كه شخصيت ها درگير آنها هستند مثلا ختنه كردن و تمايلات ضد فرهنگي آنها معاشقه ي يكي از شخصيت ها با عكس لخت يك بازيگر زن و حرف هاي فحش گونه ي خود راوي و توجه اش به كپل زنان همه گي نيروهايي براي مبارزه با اين قوانين و تابوهاست. تا جايي كه راوي سه تار چهلم را نمي سازد و آن جاست كه از گذشته و افكار قديمي رسوب كرده در ذهن اش منفك

 مي شود و پا به جهان آزادي انساني و قانون هاي فردي مي گذارد. بخاطر همين با هواپيما

مي خواهد به برج مونپارناس و همين طور رمان اش بكوبد و در ترس اينكه كسي هواپيمايي را به برج مونپارناس بكوبد به سر مي برد. اين هم يكي از نمود هاي زنده گي انسان امروزي است. ترس مدام. و اضطراب از بوقوع پيوستن كابوس ها و تخيلات اش. انسان امروز مي ترسد چون چند نفر پيدا شدند و داستاني كه در كتابي بود را به واقعيت تبديل كردند برج هاي دوقلوي نيويورك منظورم است و اينكه سال ها قبل از غرق شدن كشتي تايتانيك نويسنده اي يك چنين داستاني را نوشته بوده. به هر حال انسان اين رمان با اين كه از گذشته خودش را منفك مي كند و به آن پشت پا مي زدندو به فرديت خوداش اهميت مي دهد ولي رسوبات انديشه هايي كه سال ها توي سرش كرده اند رهايش نمي كند. بخاطر همين يكي از چشم هايش رنگ هايي را مي بيند كه ديگري نمي بيند يا به رنگ ديگري مي بيند.

در آخر هم بايد بگويم كه با نظر يك سري ها كه گفته اند  اين رمان با توسل جست به صحنه هاي س./-ك-./- س/.-  به موفقيت رسيد شديدا مخالفت مي كنم چرا كه اين رمان نه اينكه صحنه هاي

 س - ك – س - ي  - ندارد آن هم از نوعي كه بسيار عريان اش را در اثار كوندرا مي بينيم.بله خيلي داستاني به اين مسعله پرداخته.

و به زعم من با اينكه عدم خود سانسوري در اين رمان به چشم مي خورد ولي شگرهاي خلاق نوشتن و درگيري راوي با مسائلي كه خيلي از ايراني ها و جوامعي مثل ايران درگير آن بوده اند باعث اين اقال است ، جدال سنت و مدرنيته. وبعد هم اينكه به نظرم اين رمان آنقدرها هم راحت و بي مهابا نوشته نشده و رضا قاسمي مراعات هاي هميشگي ما را درباره ي فرهنگ و مردممان كرده و گرنه بسيار حرف ها بود كه مي شد نوشت و اين رمان خيلي خيلي س- ك-س –ي تر از آن مي شد كه بعضي ها گفته اند.

 

مصطفي فلاحيان. سه شنبه 9 تير 1386

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:44  توسط مصطفی فلاحیان  |